تاريخ : دوشنبه بیست و یکم تیر 1389
 

 

هوشنگ گلشیری

تاریخ تولد :  ............

تاریخ  درگذشت : .....

توضيحات -  آرامگاه : .

 

1316    

16/3/1379  

امامزاده طاهر مهر شهر کرج 

 

 

زندگینامههوشنگ گلشيري

هوشنگ گلشيري در سال 1316در اصفهان به‌دنيا آمد. در سال 1321همراه با خانواده به آبادان رفت.
از سال 1321تا 1334در آبادان اقامت داشت که اين دوره از زندگيش را بايد شکل‌دهندهُ حيات فكري و احساسي او دانست. پدرش كارگر بنا، سازندهُ مناره‌هاي شركت نفت بود، و ما مدام از خانه‌اي به خانهُ ديگر مي رفتند. از سال 1334 تا 1352 هم در اصفهان زيسته است.گلشيري اولين داستانش را در سال 1337زماني که در دفتر اسناد رسمي کار مي کرد نوشت.
پس از گرفتن ديپلم، معلم شد، در دهي دورافتاده در سرراه اصفهان به يزد. گلشيري در سال 1338 تحصيل در رشتهُ ادبيات فارسي را در دانشگاه اصفهان آغاز كرد. آشنايي با انجمن ادبي صائب در همين دوره نيز اتفاقي مهم در زندگي او بود.
به دنبال يك دورهُ طولاني بيماري، كه نخستين نشانه‌هاي آن از پاييز 1378 شروع شده بود، هوشنگ گلشيري در 16 خرداد 79 در بيمارستان ايرانمهر تهران در گذشت و در امامزاده طاهر در مهر شهر كرج به خاك سپرده شد.


ارسال توسط تارخ عسگري
 
تاريخ : دوشنبه بیست و یکم تیر 1389
 

 

غزاله علیزاده

تاریخ تولد :  ............

تاریخ  درگذشت : .....

توضيحات -  آرامگاه : .

 

بهمن ماه 1325 در مشهد    

جمعه 21 ارديبهشت‌ماه 1375   

امام زاده طاهر مهر شهر کرج 

 

جوانان زير بيست سال، خاطره‌ي قومي ندارند. ديروز را فراموش کرده‌اند. پنجاه سال پيش که برايشان دره‌اي است پُرناشدني!

 

 زندگینامه غزاله عليزاده

   «غزاله عليزاده» در بهمن ماه 1325 در «مشهد» به دنيا آمد. ليسانس علوم سياسي را از دانشگاه تهران گرفت. پس از آن به فرانسه رفت و در دانشگاه «سوربن» پاريس در رشته‌هاي فلسفه و سينما درس خواند. او کار ادبي خود را از دهه‌ي 1340 و با چاپ داستانهايش در مشهد آغاز کرد. نخستين مجموعه داستانش «سفر ناگذشتني» نام دارد که در سال 1356 انتشار يافت. از آثار معروف او مي‌توان از رمان دو جلدي«خانه‌ي ادريسي‌ها» و مجموعه داستان «چهاراه» نام برد. آثار ديگر او عبارتند از: دو منظره، تالارها، و شب‌هاي تهران.  کتاب «خانه‌ي ادريسي‌ها» سه سال پس از مرگ غزاله، جايزه‌ي «بيست سال داستان‌نويسي» را به خود اختصاص داد. «دوازده، سیزده ساله بودم، دنیا را نمی‌شناختم. کی دنیا را می‌شناسد؟ این توده‌ی بی‌شکل مدام در حال تغییر را که دور خودش می‌پیچد و از یک تاریکی می‌رود به طرف تاریکی دیگر. در این فاصله، ما بیش و کم رؤیا می‌بافیم، فکر می‌کنیم می‌شود سرشت انسان را عوض کرد، آن مایه‌ی حیرت‌انگیز از حیوانیت در خود و دیگران را.  .“ما نسلی بودیم آرمان‌خواه. به رستگاری اعتقاد داشتیم. هیچ تأسفی ندارم. از نگاه خالی نوجوانان فارغ از کابوس و رؤیا، حیرت می‌کنم. تا این درجه وابستگی به مادیت، اگر هم نشانه‌ی عقل معیشت باشد، باز حاکی از زوال است.   ““ما واژه‌های مقدس داشتیم: آزادی، وطن، عدالت، فرهنگ، زیبایی و تجلی. تکان هر برگ بر شاخه، معنای نهفته‌ای داشت”از خودم چه بگویم؟ بگذارید زمان قضاوت کند. در گردونه‌ی سوگ‌های طنز‌آمیز زندگی، رسیده‌ام تا اینجا، به انتظار شوخیهایی که در راه هستند، با بود و نبود انسان.“متحد نیستیم. اگر حرمت‌گذار یکدیگر باشیم، می‌توانیم جهانی شویم …    يک سال پيش از مرگش به دعوت انجمن ايرانيان «وال‌دو مارن» در جنوب پاريس، به آنجا رفت و به خواندن قسمتي از قصه‌ها و داستان‌هايش پرداخت.   «غزاله عليزاده» يکي از امضاکنندگان بيانيه‌ي 134 نفر به‌عنوان «مانويسنده‌ايم» بود.  در يک روز جمعه 21 ارديبهشت‌ماه 75 برابر با 10 ماه مه، چند تن از ساکنان محلي در جنگل اطراف رامسر در روستاي «جواهرده» ، جسد او را يافتند که از درختي حلق‌آويز شده بود. غزاله دو روز پيش از اين حادثه از مشهد به رامسر رفته بود تا آگاهانه به مرگ بپيوندد.  در سال 1373 کتاب «چهارراه» او به‌عنوان بهترين مجموعه‌ي داستان سال 1373 برگزيده شد. مجله‌ي ادبي «گردون» در آن زمان با او مصاحبه‌اي ترتيب داده بود که خواندني‌است. با ذکر شماره‌ي اين نشريه(گردون شماره‌ي 51، مهرماه 1374)، متن اين مصاحبه را در اينجا مي‌آورم تا خوانندگان بيشتري با انديشه‌هاي اين زن نويسنده‌ي معاصر آشنا شوند. تعدادي از تيترهاي مطلب بعد اضافه شده‌است.   ***  



ادامه مطلب...
ارسال توسط تارخ عسگري
 
تاريخ : دوشنبه بیست و یکم تیر 1389
 

 

جلال آل احمد

تاریخ تولد :  ............

تاریخ  درگذشت : .....

توضيحات -  آرامگاه : .

 

1302    

  

 

 

 

 زندگینامه جلال ال احمد

جلال در سال 1302 در خانواده روحانی به دنیا آمد . دبستان را که به پایان رساند ، پدرش دیگر اجازه درس خواندن را به او نداد و او ناچارا به سمت بازار کار رفت ، تا اینکه پنهانی در کلاسهای دارالفنون ثبت نام کرد . روزها به کار سیم کشی برق و ساعت سازی مشغول بود و شبها درس می خواند. در سالهای آخر دبیرستان با حزب توده آشنا شد و با دوستان و همفکرانش به برگزاری میتینگ ها و جلساتی در این زمینه پرداخت . با درآمدی که از کار بدست آورده بود ، دبیرستان را به پایان رساند و وارد دانشکده ادبیات (دانشسرای عالی) شد . دانشگاه را که به پایان رساند ، به شغل معلمی مشغول شد .
در این زمان به طور جدی وارد حزب توده شد و از یک عضو ساده به عضویت کمیته حزبی تهران رسید و نماینده کنگره شد . در این مدت در مجله های زیادی قلم می زد .
در سال 41 کتاب معروف غرب زدگی را به رشته تحریر درآورد که نقطه عطفی در نوشته های وی به شمار می آید. چند مقاله از این کتاب در (کیهان ماه ) چاپ شد که موجب توقیف این نشریه شد.
جلال نویسنده ای است که در اکثر زمینه های ادبیات به نوشتن پرداخت .
در زمینه داستان : ( دید و بازدید ، از رنجی که می بریم ، سه تار ، زن زیادی ، نون و قلم و......
در زمینه مقالات : ( هفت مقاله ، غرب زدگی ، ارزیابی شتابزده و .....
در زمینه سفر و سفرنامه : ( اورازان ، تات نشین های بلوک زهرا ، خسی در میقات ، سفر نامه شوروی و ......
در عرصه نمایشنامه : ( تفاهم از آلبر کامو ، دستهای آلوده و.......
در عرصه ترجمه : ( قمارباز از داستایوسکی ، بیگانه از آلبر کامو و .....
از جلال نوشتن و گفتن بسی سخت و دشوار است ، چرا که وی رسولی توفنده و کوشنده و مبارز بود . نوسنده ای که هرگز از طعن و لعن ها سنگر مبارزه را خالی نکرد و به خاطر عشق به اصالت انسان و فرهنگ قلم زد .
جلال را یکی از کاشفان نیما دانسته اند ، چرا که وی در معرفی و شناخت نیما سهم به سزایی را ایفا کرد.



ادامه مطلب...
ارسال توسط تارخ عسگري
 
تاريخ : دوشنبه بیست و یکم تیر 1389
 

 

بزرگ علوی

تاریخ تولد :  ............

تاریخ  درگذشت : .....

توضيحات -  آرامگاه : .

 

    

1375  

 

 

 

زندگینامه بزرگ علوی

بزرگ علوی از دوستان نزديک هدايت و يکی از اعضای گروه معروف به «ربعه» بود. او در يک خانواده تجارت پيشه به دنيا آمد. بعد برای ادامه تحصيل به آلمان رفت و دوره دبيرستان و بخشی از تحصيلات دانشگاهی خود را در آن جا به پايان برد. آنگاه به گروه مارکسيستی معروف به «پينجاه و سه نفر» به رهبری تقی ارانی پيوست. تمامی اعضای اين گروه در اسل ۱۳۱۶ دستگير و زندانی شدند. در سال ۱۳۲۰ بعد از فرار رضا شاه بر اثر اعلام عفو عمومی از زندان آزاد شدند. اين افراد هسته اصلی حزب توده را تشکيل دادند که تا سالهای بعد به فعاليت خود ادامه دادند. بعد از سقوط دولت مصدق در سال ۱۳۳۱ علوی به اروپا رفت و مجدداْ در آلمان به حالت تبعيد فعاليتهای علمی و ادبی خود را ادامه داد. از اين سال تا انقلاب اسلامی آثار او در ايران اجازه انتشار نداشت. در سال ۱۳۵۷ پس از پيروزی انقلاب اسلامی يک چند در ايران زيست و بار ديگر به آلمان بازگشت تا اينکه در سال ۱۳۷۵ در گذشت.
علوی در سالهای نخستين فعاليتها ادبی خود رمان مشهور چشمايش (۱۳۳۱) را با الهام از زندگی و کارهای يک نقاش معروف عصر رضاشاه (ظاهراْ کمال الملک) نوشت. علوی در نوشتن اين رمان سبکی بديع استفاده کرد. به اين معنی که قطعات پراکنده يک ماجرا را کنار هم گذاشته و از آن طراحی کلی آفريده است که به حدس و گمان تکيه دارد.
اين کتاب از معدود آثاری است که يک زن با تمام عواطف و نوسانهای روانی در مرکز آن قرار گرفته است. زنی که خطرناک و هوس باز که می داند استاد ماکان- نقاش قهرمان کتاب- هرگز به ژرفای روح و روان او پی نبرده است.
پيش از انتشار رمان چشمايش علوی با نوشتن چند اثر ديگر قبلاْ به شهرت رسيده بود. سه مجموعه داستان کوتاه او يعنی چمدان (۱۳۱۳)، ورق پاره های زندان (۱۳۲۰)، و نامه ها (۱۳۳۰) هر سه قبل از رمان اصلی نوشته شده بود. بلافاصله که از زندان آزاد شد مجموعه داستانهای زندان نوشته خود را که عموماْ رو کاغذ پاره هايی از نوع پاکت سيگار و کاغذ قند يادداشت کرده بود با عنوان ورق پاره های زندان (۱۳۲۰) منتشر کرد. به علاوه گزارش جالبی از ماجراهای زندان گروه سياسی خود را با عنوان پنجاه و سه نفر (۱۳۲۱) انتشار داد و به عنوان يک نويسنده سياسی و مکتبی از ايدئولوژی خاصی تبعيت می کند و براساس آن هم می نويسد مشخص شد. از علوی يک سفرنامه با عنوان اوزبکها (۱۳۲۶) منتشر شده که گزارش سفر به شوروی و ديدار از اوزبکستان است. دو مجموعه ديگر به نام ميرزا و سالاريها نيز از وی منتشر شده که نسبت کارهای قبلی او ديدگاه و اهميت ويژه ای ندارد. تعدادی از آثار علوی و از جمله چشمايش به زبانی آلمانی ترجمه شده و مورد توجه خوانندگان اروپايی قرار گرفته است.
آشنايی وسيع علوی با ادبيات ديگر ملل و اگاهی و تسلط او بر چند زبان اروپايی و به خصوص آلمانی، به وی امکان داده که ترجمه های خوبی از ادبيات ملل به زبان فارسی منتشر کند. باغ آلبالو از چخوف ، دوازده ماه از پريستلی از زبان انگليسی و دوشيزه اورلئان اثر شيللر و حماسه ملی ايران اثر تئودور نولدکه به زبان آلمانی از آن جمله اند.
داستانهای کوتاه علوی وی را در مسير نويسندگی به شيوه رمانتيسم اجتماعی تا حد زيادی موفق معرفی می کند. اين توفيق در نوشتن داستان کوتاه «گيله مرد» از بقيه داستانهای او بيشتر است. مضمون اغلب داستانهای علوی از آرمانهای سياسی و حزبی او الهام می گيرد. قهرمانان او بيشتر انسانهای ناکامی هستند که دور از وطن در غربت و آوارگی سر می کنند.



ارسال توسط تارخ عسگري
 
تاريخ : دوشنبه بیست و یکم تیر 1389

 

صادق هدایت

تاریخ تولد :  ............

تاریخ  درگذشت : .....

توضيحات -  آرامگاه : .

 

28/11/1281    

19/1/1330  

گورستان پرلاشز در پاريس  

 

 

 زندگینامه صادق هدايت

صادق هدايت در سه شنبه 28 بهمن ماه 1281 در خانه پدري در تهران تولد يافت. پدرش هدايت قلي خان هدايت (اعتضادالملک)‌ فرزند جعفرقلي خان هدايت(نيرالملك) و مادرش خانم عذري- زيورالملك هدايت دختر حسين قلي خان مخبرالدوله دوم بود. پدر و مادر صادق از تبار رضا قلي خان هدايت يكي از معروفترين نويسندگان، شعرا و مورخان قرن سيزدهم ايران ميباشد كه خود از بازماندگان كمال خجندي بوده است. او در سال 1287 وارد دوره ابتدايي در مدرسه علميه تهران شد و پس از اتمام اين دوره تحصيلي در سال 1293 دوره متوسطه را در دبيرستان دارالفنون آغاز كرد. در سال 1295 ناراحتي چشم براي او پيش آمد كه در نتيجه در تحصيل او وقفه اي حاصل شد ولي در سال 1296 تحصيلات خود را در مدرسه سن لويي تهران ادامه داد كه از همين جا با زبان و ادبيات فرانسه آشنايي پيدا كرد. در سال 1304 صادق هدايت دوره تحصيلات متوسطه خود را به پايان برد و در سال 1305 همراه عده اي از ديگر دانشجويان ايراني براي تحصيل به بلژيك اعزام گرديد. او ابتدا در بندر (گان) در بلژيك در دانشگاه اين شهر به تحصيل پرداخت ولي از آب و هواي آن شهر و وضع تحصيل خود اظهار نارضايتي مي كرد تا بالاخره او را به پاريس در فرانسه براي ادامه تحصيل منتقل كردند. صادق هدايت در سال 1307 براي اولين بار دست به خودكشي زد و در ساموا حوالي پاريس عزم كرد خود را در رودخانه مارن غرق كند ولي قايقي سررسيد و او را نجات دادند. سرانجام در سال 1309 او به تهران مراجعت كرد و در همين سال در بانك ملي ايران استخدام شد. در اين ايام گروه ربعه شكل گرفت كه عبارت بودند از: بزرگ علوي، مسعود فرزاد، مجتبي مينوي و صادق هدايت. در سال 1311 به اصفهان مسافرت كرد در همين سال از بانك ملي استعفا داده و در اداره كل تجارت مشغول كار شد.
در سال 1312 سفري به شيراز كرد و مدتي در خانه عمويش دكتر كريم هدايت اقامت داشت. در سال 1313 از اداره كل تجارت استعفا داد و در وزارت امور خارجه اشتغال يافت. در سال 1314 از وزارت امور خارجه استعفا داد. در همين سال به تامينات در نظميه تهران احضار و به علت مطالبي كه در كتاب وغ وغ ساهاب درج شده بود مورد بازجويي و اتهام قرار گرفت. در سال 1315 در شركت سهامي كل ساختمان مشغول به كار شد. در همين سال عازم هند شد و تحت نظر محقق و استاد هندي بهرام گور انكل ساريا زبان پهلوي را فرا گرفت. در سال 1316 به تهران مراجعت كرد و مجددا در بانك ملي ايران مشغول به كار شد. در سال 1317 از بانك ملي ايران مجددا استعفا داد و در اداره موسيقي كشور به كار پرداخت و ضمنا همكاري با مجله موسيقي را آغاز كرد و در سال 1319 در دانشكده هنرهاي زيبا با سمت مترجم به كار مشغول شد.
در سال 1322 همكاري با مجله سخن را آغاز كرد. در سال 1324 بر اساس دعوت دانشگاه دولتي آسياي ميانه در ازبكستان عازم تاشكند شد. ضمنا همكاري با مجله پيام نور را آغاز كرد و در همين سال مراسم بزرگداشت صادق هدايت در انجمن فرهنگي ايران و شوروي برگزار شد. در سال 1328 براي شركت در كنگره جهاني هواداران صلح از او دعوت به عمل آمد ولي به دليل مشكلات اداري نتوانست در كنگره حاضر شود. در سال 1329 عازم پاريس شد و در 19 فروردين 1330 در همين شهر بوسيله گاز دست به خودكشي زد. او 48 سال داشت كه خود را از رنج زندگي رهانيد و مزار او در گورستان پرلاشز در پاريس قرار دارد. او تمام مدت عمر كوتاه خود را در خانه پدري زندگي كرد.


ارسال توسط تارخ عسگري
 
تاريخ : دوشنبه بیست و یکم تیر 1389
 

 

سیداشرف الدین قزوینی، معروف به گیلانی

تاریخ تولد :  ............

تاریخ  درگذشت : .....

توضيحات -  آرامگاه : .

 

1287 هجری قمری    

۱۳۵۲هجری قمری  

 

 

 

زندگینامه سيداشرف الدين قزويني

 سيداشرف الدين قزويني، معروف به گيلاني، فرزند سيد احمد حسيني قزويني، به سال ۱۲۸۷ هجري قمري در قزوين به دنيا آمده و شش ماه بوده که يتيم مانده و در يتيمي ملک و مال و خانه اش را غصب کرده اند و او دچار فقر و تنگدستي شده است. در جواني به عتبات رفته و چندي در کربلا و نجف زيسته و بعد سور ميهن پرستي او را به ايران کشيده است. سيد به قزوين آمده و از آنجا در بيست و دو سالگي به تبريز رفته و با پيري روشن ضمير آشنا شده است. دوره تحصيلات مقدماتي را در تبريز گذرانده و هيئت و جغرافيا و صرف و نحو و منطق و هندسه و علوم متداول ديگر را آموخته و چندي بعد به گيلان آمده و در رشت اقامت گزيده و از رشتيان نوازش ها و مهرباني ها ديه و نخستين شعرهاي خود را همانجا سروده است.
سيد اشرف در سال ۱۳۲۵ هجري قمري روزنامه ادبي و فکاهي کوچکي به نام «نسيم شمال» در رشت منتشر کرد که تا انحلال مشروطه داير بود. در سال ۱۳۲۶ که مجلس بمباران و روزنامه ها و انجمن ها برچيده شده، نسيم شمال نيز متوقف گشت و در سال ۱۳۲۷ پس از فتح تهران دوباره انتشار يافت. سيد اشرف الدين در سال ۱۳۳۳ به تهران آمد و روزنامه نسيم شمال را در تهران داير کرد.
سيداشرف محبوبترين و معروفترين شاعر ملي عهد انقلاب مشروطه است. وي اشعار فکاهي و انتقادي خود را هر هفته در روزنامه اش چاپ ميکرد و به دست مردم مي داد. هنگامي که روزنامه فروشان دوره گرد فرياد را سر مي دادند و روزنامه را اعلان مي کردند، مردم از زن و مرد و پير  جوان و باسواد و بي سواد هجوم مي آوردند و روزنامه را دست به دست ميگرداندند. در قهوه خانه ها، در سرگذرها و در جاهايي که مردم گرد مي آمدند، باسوادها براي بي سوادها مي خواندند و مردم حلقه مي زدند و روي خاک مينشستند و گوش ميداند. نام اين روزنامه به اندازه اي بر سرزبان ها بود که همه جا سيداشرف الدين را آقاي «نسيم شمال» صدا ميزدند.
شعرعاي سيداشرف الدين هر چند به بلندي سخن گويندگان کلاسيک نميرسيد، اما از حيث ترکيب عبارات و سبک بيان بر بسياري از اشعار فکاهي و سياسي آن زمان برتري دارد. قسمتي از اشعار وي، اقتباس يا ترجمه آزداي است از اشعار ميرزا علي اکبر طاهرزاده صابر، گوينده قفقازي، که سيداشرف الدين آنها را در اختيار فارسي زبانان آن روز، که تشنه آزادي و خواهان برانداختن رژيم کهنه و فرسوده احتماعي بودند، قرار ميداد. دفاع از استقلال ايران و دشمني با تجاوزکاران بيگانه بزرگترين هدف هنري او بوده است که همه در قالب اشعار گرم و آتشين و با سيک و روش هزل آميزي که از صابر آموخته بود، نمايش ميداد. اشعار اصيل او نيز، که تحت تاثير مستقيم صابر سروده نشده، پر از طنز خفيف و در عين حال کوبنده است. در اين سروده ها وطن فروشان، خيانتکاران و دشمنان آزادي و کليه کساني که دريند کشور و مردم نبودند به باد استهزا و ريشختند گرفته شده اند.
سيداشرف مردي ساده، مهربان، بخشنده و بي اعتنا به مال دنيا و به تمام معني حامي و طرفدار طبقات زحمتکس بود، آزادکي و آزادانديشي اين مرد عجيب بود، اندک تعصبي در او نبود. لطايف بسيار به يادداشت، قصه هاي شيرين ميگفت، هر چه مي سرود، بدون يادداشت از بر ميخواند، در سراسر زندگي مجرد زيست تا سرانجام در سال ۱۳۴۵ هجري قمري شايع شد که وي به بيماري جنون مبتلا شده است. بدين علت با دستاويز او را به تيمارستان برد. چند سالي به حال فقر و تنگدستي و بيماري زنده بود تا در ذيحجه سال ۱۳۵۲ هجري قمري چشم از جهان فروبست.



ارسال توسط تارخ عسگري
 
تاريخ : دوشنبه بیست و یکم تیر 1389
 

 

صادق چوبک

تاریخ تولد :  ............

تاریخ  درگذشت : .....

توضيحات -  آرامگاه : .

 

اول فرودین 1295    

  

 

 

 

 زندگینامه صادق چوبک

: صادق چوبک به سال 1295 در بوشهر متولد شد. پس از کسب ديپلم ادبي از کالج آمريکايي تهران، به استخدام وزارت فرهنگ و سپس شرکت نفت در آمد.
نخستين ترجمه‌ها و داستان‌هايش را در دوره‌اي از مجله " سخن " که تحت نفوذ صادق هدايت بود و ماهنامه " مردم" به چاپ رساند.
درسال 1324 مجموعه‌اي ازنخستين داستان‌هايش را باعنوان " خيمه شب بازي " منتشر کرد. ديري نکشيد که دومين مجموعه‌اش را ، " انتري که لوطيش مرده بود " در سال 1328 به چاپ رساند. داستان‌هاي اين دو کتاب از لحاظ فضا سازي و نمايش روحيه و روابط شخصيت‌ها از وراي گفتگوهاي زنده و طبيعي، از بهترين‌هاي ادبيات داستاني ايران است.
درسال 1334 چوبک براي شرکت در سمينار دانشگاه هاروارد به امريکا سفر کرد و سپس به دعوت کانون نويسندگان شوروي، به مسکو، سمرقند و بخارا رفت. در همين سال بود که چاپ دوم "خيمه شب بازي " منتشر شد.
چوبک در نخستين مرحله خلاقيت ادبي خود، از رنج و ستمي نوشته بود که بر ستمديدگان و به خصوص زنان، روا مي‌شود. در رمان تنگسير در سال 1342 و مجموعه داستان‌هاي چراغ آخر ( 1334) و روز اول قبر (1344) به مضمون " کيفر ستمگران " پرداخت.
چوبک سال 1349 را به تدريس در دانشگاه يوتا گذراند، درسال 1351 در کنفرانس نويسندگان آسيايي و آفريقايي در قزاقستان حضور يافت و گزيده‌اي از آثارش به زبان روسي در مسکو منتشر شد. وي در سال 1353 پس از بازنشستگي، راهي انگلستان و آمريکا شد. بسياري از آثار چوبک به زبان‌هاي گوناگون ترجمه شده و درسال‌هاي اخير مجالسي براي بزرگداشت او در دانشگاه‌هاي آمريکا برپا شده است. آخرين اثر صادق چوبک با نام " مهپاره " درسال 1370 منتشر شد که ترجمه‌اي شيوا از داستان عاشقانه هندي است.
فهرست کامل آثار :



خيمه شب بازي ـ مجموعه داستان ـ 1324
انتري که لوطيش مرده بود ـ مجموعه داستان ـ 1328
تنگسير ـ رمان ـ 1342
چراغ آخر ـ مجموعه داستان ـ 1334
روز اول قبر ـ مجموعه داستان ـ 1344
سنگ صبور ـ رمان ـ 1345
مهپاره ـ ترجمه‌اي از داستان‌هاي عاشقانه هندي به فارسي 137



ارسال توسط تارخ عسگري
 
تاريخ : دوشنبه بیست و یکم تیر 1389
 

 

دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن

تاریخ تولد :  ............

تاریخ  درگذشت : .....

توضيحات -  آرامگاه : .

 

1304 شمسي     

  

 

 

 

زندگینامهدکتر محمدعلي اسلامي ندوشن

دکتر محمدعلي اسلامي ندوشن ، در سال 1304 شمسي در ندوشن يزد ديده به جهان گشود. تحصيلات ابتدايي و قسمتي از متوسطه را در ندوشن يزد فراگرفت ، آنگاه به تهران عزيمت كرد و دوره ي متوسطه را به پايان رسانيد و براي ادامه ي تحصيل وارد دانشكده حقوق شد و به دريافت ليسانس توفيق يافت. سپس به منظور تكميل تحصيلات رهسپار اروپا شد و مدت پنج سال در فرانسه و انگلستان به اندوخته هاي علمي خود افزود و به اخذ دكترا در همان رشته نائل آمد. دكتر اسلامي ندوشن ، در شمار شاعران انديشمند و نويسندگان توانا و برجسته اي است كه از سال 1327 اشعارش در مجله ي سخن و برخي مجلات ديگر انتشار يافته است.
   
  اوضاع اجتماعي و شرايط زندگي : اسلامي ندوشن در خانواده اي با بضاعت متوسط به دنيا آمد ، پدرش خيلي زود وفات يافت و او ناگزير شد كه روي پاي خود بايستد.
  تحصيلات رسمي و حرفه اي : دكتر اسلامي ندوشن ، تحصيلات ابتدايي را نخست در مدرسه ي ناصرخسرو ندوشن ، سپس مدرسه ي خان يزد ، پس از آن به دبستان دينياري رفت و دبيرستان را تا سوم متوسطه در دبيرستان ايرانشهر يزد گذراند ، آنگاه براي ادامه ي تحصيل در سال 1323 به تهران عزيمت كرد و بقيه ي دوره ي متوسطه را در دبيرستان البرز به پايان رساند. سپس براي ادامه ي تحصيل وارد دانشكده حقوق دانشگاه تهران شد و به دريافت ليسانس توفيق يافت. پس از آن به منظور تكميل تحصيلات به اروپا عزيمت نمود .مدت پنج سال در فرانسه و انگلستان به اندوخته هاي علمي خود افزود و با گذراندن پايان نامه ي دكتراي خود به نام « كشور هند و كامنولث » به دريافت دكتراي حقوق بين الملل از دانشكده حقوق دانشگاه پاريس نائل آمد
  فعاليتهاي ضمن تحصيل : اسلامي از ده دوازده سالگي شاعري را آغاز كرد و پس از آمدن به تهران در دوران دبيرستان ، حرفه اي تر شعر مي گفت. وي در اين زمان بعضي از قطعه شعرها را در مجله ي سخن منتشر مي نمود. فعاليت هاي اسلامي ندوشن در دوران تحصيلات در اروپا ، بيشتر آشنايي با زبان فرانسه و شركت در سخنراني هاي دانشگاه سوربن بود و به جز چند داستان كوتاه و چند قطعه شعر و پايان نامه ي دكترايش چيز ديگري ننوشت
  همسر و فرزندان : دكتر شيرين بياني استاد تاريخ دانشگاه تهران و نويسنده ي چندين كتاب تاريخي ، همسر دكتر اسلامي ندوشن مي باشد     مشاغل و سمتهاي مورد تصدي : دكتر اسلامي ندوشن در سال 1334 پس از بازگشت به ايران ، چند سال در شغل قاضي دادگستري خدمت كرد
  فعاليتهاي آموزشي : دكتر اسلامي ندوشن پس از ترك خدمت در دادگستري ، به تدريس حقوق و ادبيات در برخي دانشگاه ها و آموزشگاه هاي عالي ، از جمله : دانشگاه ملي ، مدرسه ي عالي ادبيات ، مدرسه ي عالي بازرگاني و مؤسسه ي علوم بانكي پرداخت. در سال 1348 به دعوت پروفسور فضل الله رضا ( رئيس وقت دانشگاه تهران ) به همكاري با دانشگاه تهران دعوت گرديد و براساس تأليفاتي كه در زمينه ي ادبيات انتشار داده بود ، جزء هيئت علمي دانشكده ادبيات دانشگاه تهران قرار گرفت و تدريس نقد ادبي و سخن سنجي ، ادبيات تطبيقي ، فردوسي و شاهنامه ، شاهكارهاي ادبيات جهان در دانشكده ادبيات و تدريس تاريخ تمدن و فرهنگ ايران را در دانشكده حقوق برعهده گرفت و تا سال 1359 كه به انتخاب خود از دانشگاه تهران بازنشسته شد ، ادامه داشت. وي اكنون در دانشكده ادبيات دانشگاه تهران و در مقطع دكتراي ادبيات به تدريس مكتب هاي ادبي جهان مي پردازد.
  مراکزي که فرد از بانيان آن به شمار مي آيد : دكتر محمدعلي اسلامي ندوشن ، در سال 1304 شمسي در ندوشن يزد ديده به جهان گشود. تحصيلات ابتدايي و قسمتي از متوسطه را در ندوشن يزد فراگرفت ، آنگاه به تهران عزيمت كرد و دوره ي متوسطه را به پايان رسانيد و براي ادامه ي تحصيل وارد دانشكده حقوق شد و به دريافت ليسانس توفيق يافت. سپس به منظور تكميل تحصيلات رهسپار اروپا شد و مدت پنج سال در فرانسه و انگلستان به اندوخته هاي علمي خود افزود و به اخذ دكترا در همان رشته نائل آمد. دكتر اسلامي ندوشن ، در شمار شاعران انديشمند و نويسندگان توانا و برجسته اي است كه از سال 1327 اشعارش در مجله ي سخن و برخي مجلات ديگر انتشار يافته است.
  ساير فعاليتها و برنامه هاي روزمره : دكتر اسلامي ندوشن ، در شمار شاعران انديشمند و نويسندگان توانا و برجسته اي است كه از سال 1327 اشعارش در مجله ي سخن و برخي از مجلات ديگر انتشار يافت و مورد توجه قرارگرفت. وي در كنار فعاليت هاي علمي و تحقيقي خود ، از زبان شعر كمتر استفاده كرده است ، اما آنچه از او چاپ و در دسترس قرار گرفته است ،


ادامه مطلب...
ارسال توسط تارخ عسگري
 
تاريخ : یکشنبه بیستم تیر 1389
 

 

دکتر ابوالقاسم تفضلی

تاریخ تولد :  ............

تاریخ  درگذشت : .....

توضيحات -  آرامگاه : .

 

1300 شمسی    

  

 

 

 

زندگینامه دکتر ابوالقاسم تفضلی 

 

استاد ابوالقاسم تفضلي در سال 1300 ، در مشهد به دنيا آمد. تحصيلات خودرا پس از مقطع ابتدايي و متوسطه ، در رشته حقوق ادامه داد و در دانشگاههاي استانبول ، پاريس و تهران تا مقطع دکترا به تحصيل پرداخت. مطالعه درباره تصوف و ديدار با بزرگان صوفيه از جمله برنامه هاي استاد تفضلي مي باشد. اغلب مقالات او از سال 1325 در روزنامه ايران ما به چاپ رسيده است. وي از سال 1356 خود را بازنشسته كرد و به سير و سياحت در نقاط مختلف جهان و نگارش كتاب هاي قابل توجهي دربارة عرفان و نيز كتاب هاي جنايي بر گرفته از پرونده هاي موكلان خود مشغول شد.
  اوضاع اجتماعي و شرايط زندگي : دكتر تفضلي در خانواده اي درويش مسلك و عارف پيشه به دنيا آمد و پرورش يافت. منزل پدر او محفل درويشان و مجلس مثنوي خواني و تفسير آن بود.   تحصيلات رسمي و حرفه اي : تفضلي تحصيلات خودرا پس از مقطع ابتدايي و متوسطه ، در رشته حقوق ادامه داد و در دانشگاههاي استانبول ، پاريس و تهران تا مقطع دكترا به تحصيل پرداخت. وي زبان انگليسي را در دانشگاه كلمبياي نيويورك آموخته است.   خاطرات و وقايع تحصيل : دوران تحصيل دكتر تفضلي در تركيه مصادف با جنگ جهاني دوم و كشتار مردم آنجا بود كه استاد تمامي اين وقايع را از نزديك مشاهده كرده بود.  استادان و مربيان : عبدالباقي گلپيناري محقق تاريخ و فرهنگ ترك در دانشگاه استانبول و جلال الدين چلبي نوادة مطهر مولوي از جمله استادان وي بودند.   هم دوره اي ها و همکاران : دكتر زرين كوب از جمله دوستان نزديك دكترتفضلي به شمار مي آيد.   وقايع ميانسالي : دكتر تفضلي در سال 1334 براي زيارت آرامگاه مولانا و در سالهاي 1343 ، 1355و 1356 براي حضور در مجالس سماع درويشان در تركيه حضور يافت و از آن پس به ديدار با مشايخ با مشايخ طريقت مولويه و تحقيق دربارة مولوي پرداخت.   مشاغل و سمتهاي مورد تصدي : دكتر تفضلي تا سال 1356 ( به مدت 55 سال ) به كار وكالت اشتغال داشت.   مراکزي که فرد از بانيان آن به شمار مي آيد : استاد ابوالقاسم تفضلي در سال 1300 ، در مشهد به دنيا آمد. تحصيلات خودرا پس از مقطع ابتدايي و متوسطه ، در رشته حقوق ادامه داد و در دانشگاههاي استانبول ، پاريس و تهران تا مقطع دكترا به تحصيل پرداخت. مطالعه درباره تصوف و ديدار با بزرگان صوفيه از جمله برنامه هاي استاد تفضلي مي باشد. اغلب مقالات او از سال 1325 در روزنامه ايران ما به چاپ رسيده است. وي از سال 1356 خود را بازنشسته كرد و به سير و سياحت در نقاط مختلف جهان و نگارش كتاب هاي قابل توجهي دربارة عرفان و نيز كتاب هاي جنايي بر گرفته از پرونده هاي موكلان خود مشغول شد.
  ساير فعاليتها و برنامه هاي روزمره : مطالعه درباره تصوف و ديدار با بزرگان صوفيه از عادات هر روزة استاد تفضلي مي باشد.اغلب مقالات او از سال 1325 در روزنامه ايران ما به چاپ رسيده است. وي از سال 1356 خود را بازنشسته كرد و به سير و سياحت در نقاط مختلف جهان پرداخت.


ارسال توسط تارخ عسگري
 
تاريخ : یکشنبه بیستم تیر 1389
 

 

محمد قاضی

تاریخ تولد :  ............

تاریخ  درگذشت : .....

توضيحات -  آرامگاه : .

 

1292 شمسی    

  

 

 

 

زندگینامه محمد قاضي

محمد قاضي در سال 1292 در شهر مهاباد ديده به جهان گشود. تحصيلات ابتدايي را در زادگاه خود و تحصيلات متوسطه و دانشگاهي را در تهران در رشته حقوق در سال 1318 به پايان رسانيد. در طول سا لهايي که به مشاغل مختلف مشغول بود به شعر گفتن و ترجمه مي پرداخت. از سال 1352 با كانون پرورش قكري كودكان و نوجوانان همكاري و به ترجمه كتابهايي در اين زمينه پرداخت.نخستين ترجمه قاضي , كلود ولگرد اثر ويكتور هوگو در سال 1317 منتشر شد.
  والدين و انساب : پدر قاضي ملا و پيشنماز بود و به گفته خودش مادري سخت متعصب و مقيد به سنن آباء و اجدادي داشت. نام پدرش , ميرزا عبد ا لخالق قاضي , فرزند حاجي شيخ جلال , امام جمعه شهر مهاباد بود و مادرش آمنه دختر عموي پدرش بود.
  اوضاع اجتماعي و شرايط زندگي : قاضي درپنج سا اگي پدر خود را از دست داد و مادرش نيز پس از مرگ همسر , او و تنها خواهرش را ترك كردو با يكي از خوانين منطقه به نام فيض الله بيگي , ازدواج كرد. محمد دوران كودكي را ت حت سرپرستي مادر بزرگش در روستاي چاغرلو گذراند ولي از هفت سالگي به مهاباد رفت وتحت سرپرستي قاضي علي , پدر زنده ياد قاضي محمد -قهرمان قرار گرفت.
  تحصيلات رسمي و حرفه اي : محمد قاضي در دبستان سعادت مهاباد به تحصيل پرداخت. او در سال 1307 , دبستان را به پايان رساند وشاگرد اول شد, اما چون در آن زمان مهاباد داراي دبيرستان نبود , براي مدتي از تحصيل باز ماند. در سال 1308 به نزد عمويش دكتر جواد قاضي آمد و در دبيرستان دارالفنون به تحصيل پرداخت. در سال 1315 ديپلم خود را در رشته ادبي دريافت كرد و در همان سال وارد دانشكده حقوق دانشگاه تهران شد. قاضي در سال 1318 در همين رشته فارغ التحصيل شد.
  خاطرات و وقايع تحصيل : قاضي علا قمند بود كه براي تحصيل به دانشكده ادبيات رفته و در آنجا نام نويسي كند , ليكن اين امر به دليل مخالفت عمويش تحقق نيافت و وي ناچار وارد دانشكده حقوق شد. از جمله خاطرات خوش قاضي در دوران دانشجويي و افسري ارادت و آشنايي گرمي بود كه با شاعره ارجمند خانم پروين اعتصامي داشت.
  فعاليتهاي ضمن تحصيل : قاضي در مهاباد شاگردعبد الرحمن گيو كه از كردستان عراق به مهاباد آمده بود شد تا نزد او به كاري مشغول شود. به گفته خود قاضي , پايه هاي فن ترجمه زبان فرانسه و عشق به ترجمه در كنار گيو , در نهادش جان گرفت.
  همسر و فرزندان : در فروردين سال 1342 قاضي با دختري گيلاني به نام فاطمه ازدواج كرد ولي او هميشه وي را ايران صدا مي كرد.
  وقايع ميانسالي : قاضي در روز چهارم تير ماه سال 1342 براي معالجه قلب همسرش عازم لندن شد و اين عمل با موفقيت انجام شد ولي پزشكان از انجام عمل ديگري بر قلب مهسرش در آينده خبردادند كه حداقل مي بايست با يك فاصله چند سا له از عمل اول انجام مي گرفت , در سال 1347 براي انجام عمل دوم آماده اعزام به لندن بود كه همسرش بدرود حيات گفت. در تابستان 1345 به اتفاق برادران مادريش سفري به اروپا كرد كه در اين سفر به ياد ماندني او با نويسنده مشهور آن زمان , بزرگ علوي كه در برلين زندگي مي كرد , ملاقات نمود.
  مشاغل و سمتهاي مورد تصدي : قاضي همزمان با تحصيل در دانشگاه تهران , در اداره بايگاني وزارت امور خارجه به صورت پاره وقت مشغول به كار گرديد و پس از به پايان رساندن خدمت سربازي همزمان با ورود متفقين به ايران و فرار رضا شاه , در اداره بودجه اقتصادي وزارت دارايي به كار پرداخت. در اداره تصفيه املاك واگذاري به سمت رييس دفتد دكتر رضا كاوياني مدير كل كارگزيني وزارت دارايي منصوب گرديد و بعد از آن مامور اداره جيره بندي قند و شكر و چاي تهران شد. همچنين چند ماهي نزد دوستش محمد علي مفرح در بانك صادرات كار كرد و پس از آن به عنوان مترجم در شركت كامپاكس نزد آقاي انوشيروان به فعاليت پرداخت.
 


ادامه مطلب...
ارسال توسط تارخ عسگري
 
تاريخ : یکشنبه بیستم تیر 1389
 

 

ابوالفضل بیهقی

تاریخ تولد :  ............

تاریخ  درگذشت : .....

توضيحات -  آرامگاه : .

 

385 قمري    

479 قمري  

 

 

 

 زندگینامه ابوالفضل بیهقی

 
 
به سال 385 ه. ق در ده حارث آباد بيهق(سبزوار قديم) کودكي به جهان آمد كه نامش را ابوالفضل محمد نهادند. پدر كه حسين ناميده مي‏شد، كودك را به سالهاي نخستين در قصبه بيهق و سپس، در شهر نيشابور به دانش‏اندوزي گماشت. ابوالفضل كه از دريافت و هوشمندي ويژه‏اي برخوردار بود و به كار نويسندگي عشق مي‏ورزيد، در جواني از نشابور به غزنين رفته (حدود 412 هـ.ق)، جذب كار ديواني گرديد و با شايستگي و استعدادي كه داشت به زودي به دستياري خواجه ابونصر مشكان گزيده شد كه صاحب ديوان رسالت محمود غزنوي بود و خود از دبيران نام ‏آور روزگار. اين استاد تا هنگام مرگ لحظه ‏اي بيهقي را از خود جدا نساخت و چندان گرامي و نزديكش مي‏داشت كه حتي نهفته ‏ترين اسرار دستگاه غزنويان را نيز با وي در ميان مي‏نهاد، و اين خود بعدها كارمايه گرانبهايي براي تاريخ بيهقي گرديد، چنانكه رويدادهايي را كه خود شاهد و ناظر نبوده از قول استاد فرزانه خويش نقل كرده كه پيوسته «در ميان كار» بوده است و در درستي و خرد بي‏همتا.
 
پس از محمود، بيهقي در پادشاهي كوتاه مدت امير محمد (پسر كهتر محمود) دبير ديوان رسالت بود و شاهد دولت مستعجل وي؛ و آنگاه كه ستاره اقبال مسعود درخشيدن گرفت، نظاره ‏گر لحظه به لحظه اوج و فرود زندگاني او بود، و هم از اين تماشاي عبرت انگيز است كه تاريخ خويش را چونان روزشمار زندگي اين پادشاه و آيينه تمام نماي دوران وي فراهم آورده است. پس از در گذشت بونصر مشكان (431 هـ.ق) سلطان مسعود، بيهقي را براي جانشين استاد از هر جهت شايسته ولي«سخت جوان» دانسته ــ هر چند كه وي در اين هنگام چهل و شش ساله بوده است ـــ از اين رو بو سهل زوزني سالخورده را جايگزين آن آزادمرد كرد و بيهقي را بر شغل پيشين نگاه داشت. ناخشنودي بيهقي از همكاري با اين رئيس بدنهاد، در كتاب وي منعكس است، تا آنجا كه تصميم به استعفا گرفته است، ولي سلطان مسعود او را به پشتيباني خود دلگرم كرده و به ادامه كار واداشته است.
 
پس از كشته شدن مسعود (432 هـ.ق) بيهقي همچون ميراثي گرانبها، پيرايه دستگاه پادشاهي فرزند وي (مودود) گرديد، و پس از آنكه نوبت فرمانروايي به عبدالرشيد ـ پسر ديگري از محمود غزنوي ـ رسيد، بيهقي چندان در كوره روزگار گداخته شده بود كه در خور شغل خطير صاحبديواني رسالت گردد. اما ديري نپاييد كه در اثر مخالفت و سخن چيني‏هاي غلام فرومايه ولي كشيده‏ اي از آن سلطان، از كار بر كنار گرديد، و سلطان دست اين غلام را در بازداشت بيهقي و غارت خانه وي باز گذارد. بيهقي سر گذشت دردناك اين دوره از زندگي خود را در تاريخ مفصل خود آورده بوده است كه اين بخش از نوشته ‏هاي وي جزو قسمتهاي از دست رفته كتاب است، ولي خوشبختانه عوفي در فصل نوزدهم از باب سوم «جوامع الحكايات» اين داستان را نقل {به معنا} كرده است:  
 
هنگامي كه سلطان عبدالرشيد غزنوي، به دست غلامي از غلامان شورشي (طغرل كافر نعمت) كشته شد (444 هـ.ق) با دگرگون شدن اوضاع، بيهقي از زندان رهايي يافت، ولي با آنكه زمان چيرگي غلام به حكومت رسيده، پنجاه روزي بيش نپاييده و به قول صاحب «تاريخ بيهق» بار ديگر «ملكبا محموديان افتاد»، بيهقي ديگر به پذيرفتن شغل و مقام درباري گردن ننهاد و كنج عافيت گزيد و گوشه‏ گيري اختيار كرد.
 
 
زمان تأليف كتاب :   
 
 
بيهقي كه ديگر به روزگار پيري و فرسودگي رسيده و در زندگي خود و پيرامونيان خويش فراز و نشيبهاي بسيار ديده بود، زمان را براي گردآوري و تنظيم يادداشتهاي خود مناسب يافته و از سال 448 هـ .ق به تأليف تاريخ پردازش خود پرداخت و به سال 451 اين كار را به انجام رسانيد، يعني اندكي پس از درگذشت فرخزاد بن مسعود و آغاز پادشاهي سلطان ابراهيم بن مسعود(جلـ 451، ف 492).
 
 
مرگ بيهقي :  
 
 
 
بيهقي هشتاد و پنج سال زيسته و به تصريح ابوالحسن بيهقي در«تاريخ بيهق» به سال 470 هـ.ق در گذشته است و به اين ترتيب نوزده سال پس از اتمام تاريخ خويش زنده بوده و هرگاه به اطلاعات تازه اي در زمينه كار خود دسترسي مي‏يافته، آن را به متن كتاب مي‏افزوده است.
 
 
نام كتاب :
 
 


ادامه مطلب...
ارسال توسط تارخ عسگري
 
تاريخ : یکشنبه بیستم تیر 1389
 

 

ابوالفضل بیهقی

تاریخ تولد :  ............

تاریخ  درگذشت : .....

توضيحات -  آرامگاه : .

 

385 قمري    

479 قمري  

 

 

 

 زندگینامه ابوالفضل بیهقی

 
 
به سال 385 ه. ق در ده حارث آباد بيهق(سبزوار قديم) کودكي به جهان آمد كه نامش را ابوالفضل محمد نهادند. پدر كه حسين ناميده مي‏شد، كودك را به سالهاي نخستين در قصبه بيهق و سپس، در شهر نيشابور به دانش‏اندوزي گماشت. ابوالفضل كه از دريافت و هوشمندي ويژه‏اي برخوردار بود و به كار نويسندگي عشق مي‏ورزيد، در جواني از نشابور به غزنين رفته (حدود 412 هـ.ق)، جذب كار ديواني گرديد و با شايستگي و استعدادي كه داشت به زودي به دستياري خواجه ابونصر مشكان گزيده شد كه صاحب ديوان رسالت محمود غزنوي بود و خود از دبيران نام ‏آور روزگار. اين استاد تا هنگام مرگ لحظه ‏اي بيهقي را از خود جدا نساخت و چندان گرامي و نزديكش مي‏داشت كه حتي نهفته ‏ترين اسرار دستگاه غزنويان را نيز با وي در ميان مي‏نهاد، و اين خود بعدها كارمايه گرانبهايي براي تاريخ بيهقي گرديد، چنانكه رويدادهايي را كه خود شاهد و ناظر نبوده از قول استاد فرزانه خويش نقل كرده كه پيوسته «در ميان كار» بوده است و در درستي و خرد بي‏همتا.
 
پس از محمود، بيهقي در پادشاهي كوتاه مدت امير محمد (پسر كهتر محمود) دبير ديوان رسالت بود و شاهد دولت مستعجل وي؛ و آنگاه كه ستاره اقبال مسعود درخشيدن گرفت، نظاره ‏گر لحظه به لحظه اوج و فرود زندگاني او بود، و هم از اين تماشاي عبرت انگيز است كه تاريخ خويش را چونان روزشمار زندگي اين پادشاه و آيينه تمام نماي دوران وي فراهم آورده است. پس از در گذشت بونصر مشكان (431 هـ.ق) سلطان مسعود، بيهقي را براي جانشين استاد از هر جهت شايسته ولي«سخت جوان» دانسته ــ هر چند كه وي در اين هنگام چهل و شش ساله بوده است ـــ از اين رو بو سهل زوزني سالخورده را جايگزين آن آزادمرد كرد و بيهقي را بر شغل پيشين نگاه داشت. ناخشنودي بيهقي از همكاري با اين رئيس بدنهاد، در كتاب وي منعكس است، تا آنجا كه تصميم به استعفا گرفته است، ولي سلطان مسعود او را به پشتيباني خود دلگرم كرده و به ادامه كار واداشته است.
 
پس از كشته شدن مسعود (432 هـ.ق) بيهقي همچون ميراثي گرانبها، پيرايه دستگاه پادشاهي فرزند وي (مودود) گرديد، و پس از آنكه نوبت فرمانروايي به عبدالرشيد ـ پسر ديگري از محمود غزنوي ـ رسيد، بيهقي چندان در كوره روزگار گداخته شده بود كه در خور شغل خطير صاحبديواني رسالت گردد. اما ديري نپاييد كه در اثر مخالفت و سخن چيني‏هاي غلام فرومايه ولي كشيده‏ اي از آن سلطان، از كار بر كنار گرديد، و سلطان دست اين غلام را در بازداشت بيهقي و غارت خانه وي باز گذارد. بيهقي سر گذشت دردناك اين دوره از زندگي خود را در تاريخ مفصل خود آورده بوده است كه اين بخش از نوشته ‏هاي وي جزو قسمتهاي از دست رفته كتاب است، ولي خوشبختانه عوفي در فصل نوزدهم از باب سوم «جوامع الحكايات» اين داستان را نقل {به معنا} كرده است:  
 
هنگامي كه سلطان عبدالرشيد غزنوي، به دست غلامي از غلامان شورشي (طغرل كافر نعمت) كشته شد (444 هـ.ق) با دگرگون شدن اوضاع، بيهقي از زندان رهايي يافت، ولي با آنكه زمان چيرگي غلام به حكومت رسيده، پنجاه روزي بيش نپاييده و به قول صاحب «تاريخ بيهق» بار ديگر «ملكبا محموديان افتاد»، بيهقي ديگر به پذيرفتن شغل و مقام درباري گردن ننهاد و كنج عافيت گزيد و گوشه‏ گيري اختيار كرد.
 
 
زمان تأليف كتاب :   
 
 
بيهقي كه ديگر به روزگار پيري و فرسودگي رسيده و در زندگي خود و پيرامونيان خويش فراز و نشيبهاي بسيار ديده بود، زمان را براي گردآوري و تنظيم يادداشتهاي خود مناسب يافته و از سال 448 هـ .ق به تأليف تاريخ پردازش خود پرداخت و به سال 451 اين كار را به انجام رسانيد، يعني اندكي پس از درگذشت فرخزاد بن مسعود و آغاز پادشاهي سلطان ابراهيم بن مسعود(جلـ 451، ف 492).
 
 
مرگ بيهقي :  
 
 
 
بيهقي هشتاد و پنج سال زيسته و به تصريح ابوالحسن بيهقي در«تاريخ بيهق» به سال 470 هـ.ق در گذشته است و به اين ترتيب نوزده سال پس از اتمام تاريخ خويش زنده بوده و هرگاه به اطلاعات تازه اي در زمينه كار خود دسترسي مي‏يافته، آن را به متن كتاب مي‏افزوده است.
 
 
نام كتاب :
 
 


ادامه مطلب...
ارسال توسط تارخ عسگري
 
تاريخ : یکشنبه بیستم تیر 1389
 

 

ذبیح الله منصوری

تاریخ تولد :  ............

تاریخ  درگذشت : .....

توضيحات -  آرامگاه : .

 

1276 شمسي    

1365 شمسي  

 

 

 

زندگینامه ذبيح الله منصوري 


ذبيح الله حکيم الهي دشتي فرزند اسماعيل معروف به ذبيح الله منصوري در سال 1276 شمسي در شهر سنندج متولد شد. تحصيلات مقدماتي خود را در آن شهر و کرمانشاه انجام داد و زبان فرانسه و انگليسي را فرا گرفت. پدرش علاقه اي به تحصيل او نداشت ولي مادرش از خانواده علماء و روحانيون بود.
ذبيح الله حکيم الهي دشتي در سال 1299 وقتي به تهران آمد مي خواست در رشته دريا نوردي تحصيل کند ولي در روزنامه کوشش به ترجمه چند کتاب پرداخت و از آن به بعد به نوشتن اشتغال يافت. گفته مي شود حدود ر1400 کتاب و نشريه منتشر کرده که از پرفروش ترين کتابها به زبان فارسي مي باشند. ر
ذبيح الله منصوري بسيار ساده مي زيست و به همسر و دو فرزند خود علاقه فراواني داشت همواره از خودکشي برادرش که جزو 53 نفر همراهان اراني به زندان افتاده بود و سه سال محکوميت يافت و بعداً خود را از بين برد ناراحت بود.

ذبيح الله منصوري که نوشته ها و ترجمه هايش خوانندگان فراوان يافت، نويسنده اي بود بسيار متواضع و دير جوش و گوشه گير؛
ذبيح الله منصوري در سال 1365 در سن 89 سالگي در تهران در گذشت. يادش گرامي باد



ارسال توسط تارخ عسگري
 
تاريخ : یکشنبه بیستم تیر 1389
 

 

پرویز دوایی

تاریخ تولد :  ............

تاریخ  درگذشت : .....

توضيحات -  آرامگاه : .

 

1314 شمسي    

در قيد حيات  

 

 

 

 زندگینامه پرويز دوايي

پرويز دوايي متولد 1314 و فارغ التحصيل دانشکده ادبيات دانشگاه تهران در رشته زبان انگليسي است. تسلط او بر زبان انگليسي موجب شد تا در ترجمه مقاله، متن گفت و گوي فيلم ها براي دوبله فعال باشد. «راز كيهان»، «در ستايش سريال»، «سيري در سينماي ژاپن»، «فن سناريونويسي»، «فرهنگ واژه هاي سينمايي»، «سينما به روايت هيچكاك» و «بچه هاليوود» ... شماري از آثار ترجمه شده توسط دوايي هستند. حاصل احاطه او بر زبان فارسي چند داستان كوتاه و انبوهي نقد و مقاله است كه همگي با زباني شيرين نوشته شده است. «بازگشت يك سوار» نقل خاطرات و واگويي زندگي سينمايي دوايي در دوره كودكي و نوجواني است. او علاقه خود را به سينما و ادبيات در دهه 1340 و آغاز دهه 1350 با نوشتن مقاله نقد سينمايي و ترجمه مقاله هايي درباره سينما و مشاركت درباره نوشتن فيلمنامه هاي سينمايي مثل «پروانه» يا «قدرت عشق» (ماردوك الخاص و روبرت اكهارت، 1347) و «هنگامه» (ساموئل خاچيكيان، 1347) و فيلم هاي كوتاه مثل «پسر شرقي» (مسعود كيميايي، 1354)، «ملك خورشيد» (علي اكبر صادقي، 1354)، «بهارك» (اسفنديار منفردزاده، 1355) و «لباسي براي عروسي» (عباس كيارستمي، 1355) با شور و شيفتگي كم نظيري نشان داده است. دوايي نقدهايش را در مجله هاي سياه و سپيد، فردوسي، ستاره سينما، فيلم و هنر سينماي نو، نگين، بامشاد، هنر سينما، فرهنگ و زندگي، رودكي تماشا، فصل نامه فيلم، روشنفكر و سينما مي نوشت و هرگاه كه امضاي پرويز دوايي را نمي خواست، زير نوشته هايش را پ، پيك، پيام، پرويز، پ.د، پيرايه، پرويز شيوايي، پيمان و پندار و پژواك امضا مي كرد. دوايي دبير جشنواره فيلم كودكان و نوجوانان بود و قبل از آنكه در سال 1351 براي خدمت به كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان منتقل شود كارمند روابط عمومي وزارت دارايي بود. او آخرين مقاله مطبوعاتي اش را در سال 1353 در مجله سياه و سپيد با عنوان «خداحافظ رفقا» نوشت و سپس براي يك دوره آموزشي به چك و اسلواكي رفت و همان جا ماندگار شد. نخستين نوشته هاي دوايي در مجله ستاره سينما (1333) چاپ شد و تا سالي كه از ايران رفت به طور فعال و پيگير درباره سينما، اهالي سينما و فيلم ها نقد و مقاله نوشت. او همان قدر كه از فيلم ها و فيلمسازان موسوم به موج نو حمايت مي كرد در قبال سينماي موسوم به روشنفكرانه يا سكوت مي كرد يا به نفي آن مي پرداخت. دوايي به درك و دريافت هاي حسي از فيلم ها و تاثيرهاي احساسي فيلم ها بر بيننده بسيار اهميت مي داد و نقدهايي را كه بر فيلم هاي مورد علاقه اش مي نوشت با لحني شاعرانه و پراحساس مي آميخت. نقد طولاني او بر فيلم «سر گيجه هيچكاك» (در نشريه فيلم، 1341) از اين حيث يك نمونه است و جمله آخرش در نقدي بر فيلم «پستچي» (داريوش مهرجويي، 1351) بسيار روشنگر است؛ جمله اي با اين مضمون كه پستچي فيلم خوبي است، اما نمي توان آنرا دوست داشت.
 


ارسال توسط تارخ عسگري
 
تاريخ : یکشنبه بیستم تیر 1389
 

 

هوشنگ مرادی کرمانی

تاریخ تولد :  ............

تاریخ  درگذشت : .....

توضيحات -  آرامگاه : .

 

1323/6/16    

  

 

 

هوشنگ مرداي كرماني در حال دريافت جايزه

 

 زندگینامه هوشنگ مرادی کرمانی 

« من هوشنگ مرادی کرمانی هستم .16 شهريور ماه 1323 در روستاي سيرچ از توابع کرمان، در منتهای سختي و محروميت و فقر به دنيا آمدم، از 8 سالگي كار كرده‌‏ام ؛ از همين دوران به خواندن علاقه خاصي داشتم».از خودش شنیده بودم که يك بار در كودكي براي خريد كتاب اقدام به خالي كردن نمك ازكاميون مي‌‏كند ، در پايان شب اگر چه با پول زحمت خود كتاب را مي‌‏خرد اما به دليل زخم‌‏هاي به وجود آمده ازسختی سنگ های نمک در دستش،براي خواندن كتاب مجبور مي‌‏شود آن را با زبان ورق بزند.همیشه یاد آوری کودکی او را آزار می دهد،پس نوجوانی اش را در چند کلمه خلاصه می کند«تا 15 سالگي در كرمان بودم و زندگي‌‏ام بدون پدر و مادر گذشت، زندگی پر از سختی و درد. » شاید پرسیدن از زندگی کسی که پیش تر بارها و بارها در این مورد صحبت کرده است کار چندان لازمی نباشد . پیش از این با زندگی او و فعالیت هایش آشنا شده بودم می دانستم که این مرد 61 ساله ؛ هوشنگ مرادي كرماني، نويسنده بزرگ داستان‌‏هاي كودك و نوجوان در 16شهريور 1323 در "سيرچ" از توابع استان"كرمان" در فقر و محروميت به دنيا آمدو سالها بعد با به تصوير كشيدن زندگي خود در داستانهايش به عنوان يكي از مطرح ترين نويسندگان آثار كودك و نوجوان در دنيا شناخته شد. تحصيلات ابتدايي خود را در زادگاهش آغاز كرد و آن را در كرمان و بعد ها در تهران ادامه داد. در رشته زبان انگليسي موفق به اخذ مدرك ليسانس شد.نويسندگي را از سال 1339 در كرمان و همكاري با راديو محلي كرمان آغاز كرد، و در سال 1347 با چاپ داستان در مطبوعات فعاليت مطبوعاتي اش را گسترش داد. اولين داستانش در مجله خوشه منتشر شد که نامش " كوچه ما خوشبخت‌‏ها" بود .داستانی که حال و هواي طنز آلود داشت.در آثار بعدي خود دردها و رنج هاي زندگی اش را با رگه‌‏هايی طنزآميز به داستان تبدیل می کند .می گوید:«اين داستان‌‏ها،حاصل چنگ زدن و تلاش من در زندگي است؛ يعني من به زندگي خودم چنگ زدم و آن را به تصوير كشيدم وداستان‌‏هايم همه ريشه در زندگي من دارد. زماني كه ديدم مردم دردهاي مرا گوش نمي‌‏دهند سعي كردم آنها به زبان طنز بگويم». اما حقيقت اين است كه گاهي دردهايش آنقدر سنگين و غير قابل تحمل است كه از تكرار و یاد آوری آنها ناتوان مي‌‏ماند و اگر چه در خلوت خود به تنهایی و شاید گریه پنها می برد، اما در آثارش به طنز و شوخي تکیه می کند تا حرف از یادش برود. طنز در زبان مرادي كرماني گزنده ، تلخ ، عصبي، و همراه با نفرت و بدبيني نيست، بلكه ملايم و نسبتا" تلخ است . خنده‌‏اي كه در نتيجه طنز به كار گرفته شده در زبان آثار مرادي ايجاد مي‌‏شود ، بيشتر از روي دلسوزي و ترحم است تا تحقير و تمسخر.او زندگی دشوار و نیمی از دردهایش را دوباره مرور می کند و آنها را به شکل داستان می نویسد،درحالی که شخصیت اول بیش تر آنها خود او هستند ."دكتر پروين سلاجقه " در كتاب «صداي خط خوردن مشق» كه به بررسي آثار مرادي پرداخته است ، در مورد شخصيت‌‏هاي داستان او چنين مي‌‏گويد :« شخصيت‌‏ها در آثار مرادي در چهار محور قابل بررسي است . اول شخصيت‌‏هاي اصلي كه در نهايت،خود نويسنده يا گوشه‌‏هايي از وجود او هستند ....» مرادي كرماني، بعد از ساخته شدن فيلم زندگي اش با عنوان« قصه» در نشستي كه با حضور كارگردان فيلم "مهدي جعفری" برگزار می شود، می گوید :« آنچه در اين فيلم مي‌‏بينيد تنها 30 درصد از سختي‌‏هاي زندگي من است، مرور زندگي گذشته آزارم مي‌‏دهد».او بخشی از زندگی و دردهایش را نه تنها در فیلم مستند زندگی اش بلکه در داستانهایش نیز پنهان می کند . سلاجقه در كتاب خود با اشاره به سختی های زندگی مرادی می نویسند:«مرادي ،گاهی در داستان‌‏هايش چنان از درد صحبت مي‌‏كند كه خود توان و تحمل ادامه داستان را ندارد و با گريزی ناگهانی مخاطب را به فضايی ديگر مي‌یبرد....».مرادی با تمام رنجهایی که هنگام یاد آوری گذشته و نگارش آنها تحمل می کند عاشق نویسندگی است. او معتقد است كه براي نوشتن خلق شده است و نه كار ديگري ؛


ادامه مطلب...
ارسال توسط تارخ عسگري
 
تاريخ : یکشنبه بیستم تیر 1389
 

 

میرزا آقا خان کرمانی

تاریخ تولد :  ............

تاریخ  درگذشت : .....

توضيحات -  آرامگاه : .

 

1270 هجري قمري    

1314 هجري قمري  

 

 

 

 زندگینامه ميرزا آقاخان کرماني

ميرزا عبدالحسين خان معروف به ميرزا آقاخان کرماني،از نويسندگان و آزاديخواهان معروف ايران در زمان ناصرالدين شاه.تولدش به سال 1270ق. پدرش عبدالرحيم خان از خوانين برد سير کرمان بوده،ميرزا آقاخان تحصيلات خود را در کرمان به پايان رسانيد،حکمت الهي و طبيعي را آموخت،به اصفهان و تهران سفر کرد. با شيخ احمد روحي به استانبول رفت و در آنجا با سيد جمال الدين اسد آبادي ملاقات کرد و مدت ده سال در آن شهر اقامت داشت.زبان ترکي و فرانسوي را فرا گرفت. در تاريخ و فلسفه و ادبيات مطالعات بسيار به عمل آورد.در روزنامه اختر مقالاتي مي نوشت و ضمناً در مدرسه ايرانيان به تدريس زبان فارسي و عربي اشتغال داشت. کتابهايي هم به نام هشت بهشت،قهوه خانه،نامه سخن،تاريخ ايران موسوم به آيينه اسکندري،انشاءالله ماشاءالله و کتابي به نام رضوان به سبک گلستان سعدي تأليف کرد و اين کتاب را به نام سلطان حميد خان ثاني پادشاه عثماني کرد و سلطان براي او مستمري برقرار ساخت.
عاقبت دولت عثماني او را با خبيرالملک و شيخ احمد روحي به ايران برگردانيد و به واسطه مخالفت شديدي که با دربار و رجال مستبد داشت در ماه صفر سال 1314ق در تبريز به امر محمد علي ميرزا وليعهد مظفرالدين شاه کشته شد.



ارسال توسط تارخ عسگري
 
تاريخ : یکشنبه بیستم تیر 1389

 زندگینامه بهمن ‌بیگی

محمد بهمن بیگی

تاریخ تولد :  ............

تاریخ  درگذشت : .....

توضيحات -  آرامگاه : .

 

سال 1299 خورشیدی    

یازدهم اردیبهشت 1389 خورشیدی  

شیراز 

 

مراسم بزرگداشت محمد بهمن بیگی در انجمن آثار و مفاخر فرهنگی ایران

 

بهمن‌بیگی  که سال‌های زیادی از عمرش را به ارتقای فرهنگ و سواد در میان عشایر خصوصا عشایر جنوب کشور و استان فارس، اهتمام ورزیده بود، بر اثر عفونت ریوی به دیار باقی شتافت. محمد بهمن‌بیگی سال 1299 در ایل قشقایی و در خانواده محمودخان کلانتر تیره بهمن‌بیگلو از طایفه عمله قشقایی به هنگام کوچ دیده به جهان گشود. او پس از پایان دوره کارشناسی حقوق در دانشگاه تهران، در راستای سیاست‌های دولت وقت کوشش خود را برای برپایی مدرسه‌های سیار برای بچه‌های ایل آغاز کرد و با پی‌گیری‌های خود توانست برنامه سوادآموزی عشایر را به تصویب برساند. بهمن‌بیگی در اقدامی سخت موفق شد دختران عشایری را نیز به مدرسه‌های سیار جلب و نخستین مرکز تربیت معلم عشایری را بنیان‌گذاری کند. او به واسطه آن‌چه کوشش پی‌گیر در راه سوادآموزی به هزاران کودک ترک، لر، کرد، بلوچ، عرب و ترکمن، اعلام شد، برنده جایزه سوادآموزی سازمان یونسکو شد. او تجربه‌های آموزشی خود را به شکل کتاب و در قالب داستان نوشته و منتشر کرده است که از جمله آثارش به "عرف و عادت در عشایر فارس"، "بخارای من ایل من"، "اگر قره‌قاچ نبود"، "به اجاقت قسم و طلای شهامت" می‌توان اشاره کرد. محمد بهمن‌بیگی در برخی از کتاب‌ها به‌عنوان داستان‌نویس معرفی شده است؛ اما خودش می‌گفت: داستان؟ کدام داستان؟ من که داستان‌نویس نیستم و استعدادش را هم ندارم. من خاطره‌نویس و پژوهشگرم. افتخاری هم اگر داشته باشم، این است که بنیاد دبستان‌ها و مدارس عشایر را در ایران بنا نهادم و به‌خاطر این کار، جایزه کروبس‌کایا را به‌عنوان بهترین آموزگار آن سال در کل دنیا گرفتم و نیز بورسیه‌ای تحصیلی که استفاده نکردم. خودش می‌گفت: 23ساله بودم که اولین کتابم را با عنوان "عرف و عادت در عشایر فارس" در سال 1324 توسط ناشری که حالا از میان رفته، یعنی نشر آذر و آقای مشیری نامی درآوردم. او درباره محل تولدش نیز می‌گفت: من اهل ایل قشقایی هستم و در مقدمه کتاب "بخارای من، ایل من" به این مسأله اشاره کرده‌ام. به هر حال من در یک چادر در فاصله لار و فیروزآباد در بیابانی با قهر و آشتی طبیعت به دنیا آمدم. او در ادامه گفته بود: وقتی "عرف و عادت در عشایر فارس" را نوشتم، کتاب بسیار مورد تشویق مجله "سخن" در آن روزها قرار گرفت و مطالب بسیاری درباره‌اش نوشتند که اگر حافظه‌ام یاری کند، گمانم صادق هدایت و پرویز ناتل خانلری هم از این گروه بودند. حالا این کتاب به‌تازگی از سوی انتشارات نوید شیراز به چاپ دوم رسیده است و من عین آن نوشته‌ها را که درباره کتاب نوشتند، در چاپ دوم آورده‌ام. بهمن‌بیگی درباره دلیل این تأخیر چندین‌ساله در رسیدن کتاب به چاپ دوم توضیح داده بود: آن زمانی که کتاب را نوشتم، به‌نوعی، آزادی قلم بود؛ یعنی همان سال‌های 22 و 23 که تازه رضاشاه رفته بود و در همه جا آدم اهل قلم می‌توانست به او حمله کند. من هم چون خودم زاده‌ی عشایرم و به مشکلات و مصائبی که به‌واسطه‌ی طرح‌های رضاخان بر آن‌ها رفت، واقف بودم، درباره کارهایی که او علیه عشایر انجام داد، مطلب و کتاب نوشتم. از همین جا بود که به ایجاد مدرسه عشایری متمایل شدم و افتخارم اگر باشد، این است که بنیاد دبستان‌های سیار عشایر را گذاشتم. اگر آن کتاب را می‌خواستم در همان روزها چاپ کنم، اجازه نمی‌دادند؛ چون به پول و قدرت احتیاج داشتم؛ به همین دلیل سکوت کردم و مجدداً چاپ نکردم تا بعد از انقلاب و حالا همه‌ی مسائل را در مقدمه توضیح ‌داده‌ام. به هر حال در تمام آن سال‌ها قلمم به سکوت گذشت و بعد از رفتن به دانشکده‌ی حقوق هم سرم به درس مشغول شد. او تأثیر راه‌اندازی مدرسه‌های سیار برای عشایر را امری مهم می‌دانست و می‌گفت: از همین مدرسه‌های چادرنشینی بیش از هزار زن عشایر را مهندس و دکتر کردم. بعد از این همه سکوت و دست به قلم نبردن دوباره یادم آمد که من زمانی قلمی داشتم، پس دست به کار شدم و "بخارای من، ایل من" را که مجموعه 17 یا 18 مقاله و قصه درباره ایل بود، نوشتم، که فکر کنم شش‌بار چاپ شده و در حال حاضر نایاب است. بعد هم کتاب "اگر قرقاج نبود" را نوشتم که آن هم سه بار چاپ شده است. آخرین کتابی که بهمن‌بیگی نوشته، "به اجاقت قسم" نام دارد. خودش در این‌باره می‌گفت: درباره کتاب‌هایم افراد بزرگی مثل عبدالحسین زرین‌کوب، بزرگ علوی، مشیری، صدیقیان و خیلی‌های دیگر که حالا حافظه‌ام یاری نمی‌کند نام‌شان را بگویم، اظهار لطف کرده‌اند و مطلب نوشته‌اند. بهمن‌بیگی در برخی مجله‌های آن روزها هم مطلب اغلب بدون اسم می‌نوشت؛ از جمله در "ایران ما" با سردبیری جهانگیر تفضلی. مقدمه کتاب "اشک معشوق" مهدی حمیدی را نیز او نوشته است. استاد محمّد بهمن‌بيگي، يكي از چهره‌هاي محبوب و آشناي عرصه فرهنگ و ادب و از بنيانگذاران آموزش عشايري است كه با تلاش و كوششِ وصف‌ناپذير در جهت پرورش استعدادهاي درخشانِ فرزندان عشاير ايران، قدم‌هاي ماندگار و ريشه‌اي برداشته است. استاد، در كتاب بخاراي من ايل من، زندگي خود را اين‌گونه ترسيم مي‌كند: «من در يك چادر سياه به دنيا آمدم. زندگاني را در چادر با تير تفنگ و شيهه اسب آغاز كردم. تا ده سالگي حتي يك شب هم در شهر و خانه شهري به سر نبردم... زماني كه پدر و مادرم را به تهران تبعيد كردند، تنها فرد خانواده كه خوشحال و شادمان بود، من بودم. نمي‌دانستم كه فشنگ مشقي و تفنگم را مي‌گيرند و قلم به دستم مي‌دهند... پدرم مرد مهمي نبود. اشتباهآ تبعيد شد... و دوران تبعيدمان بسيار سخت گذشت... چيزي نمانده بود كه در كوچه‌ها راه بيفتيم و گدايي كنيم. مأموران شهرباني ]رضاخان[ مراقب بودند كه گدايي هم نكنيم... به كتاب و مدرسه دلبستگي داشتم. دو كلاس يكي مي‌كردم. شاگرد اوّل مي‌شدم. تبعيدي‌ها، مأموران شهرباني و آشنايان كوچه و خيابان به پدرم تبريك مي‌گفتند و از آينده درخشانم برايش خيال‌ها مي‌بافتند. سرانجام تصديق گرفتم. يكي از آن تصديق‌هاي پررنگ و رونق روز. تبعيدي‌ها،


ادامه مطلب...
ارسال توسط تارخ عسگري
 
تاريخ : شنبه هفتم فروردین 1389
 زندگینامه مهستی محبی                                                                                                                                                                     

مهستی محبی  متولد 19 شهریور 1343 مشهد. درنیشابوربه طبابت در رشته ی قلب و عروق مشغول است. چهار سال است بطور جدی به داستان نویسی روی آورده . به فلسفه هم علاقمند میباشد.
کتابی با نام ماه در پاگرد پنجم و کتاب دیگری که مجموعه ی کامل داستانهایش را برای انتشار به نشر ابتکار نو سپرده متاسفانه پس از دو سال هنوز در انتظار مجوز ارشاد است. چند داستان در سایتهای مختلف از جمله دیباچه و پیاده رو و کافه داستان و نشریه ی نافه منتشر کرده است.

چراغ های رابطه سه داستان از کارهای مهستی محبی تقدیم میکند. داستان حضور را خانم محبی محبت کرده اند وداستان بیست ستون از مجموعه داستان هایی است که طی فراخوان سایت والس به مناسبت یلدا منتشر شده است و سومین داستان  کباب گربه در بعدازظهر داغ 



 

حضور

 

قرارداد را خواندم، امضا کردم و بیرون امدم.دری که از ان خارج شدم همان دری نبود که از ان وارد شده بودم.اتاق انتظار هم اتاق دیگری بود.از مرد چینی شکم گنده و قوری ناقص الخلقه ای که هشت لوله داشت و تابلویی که دریایی بنفش با ساحلی سیاه و مهتابی هراس انگیز را نشان می داد خبری نبود.به جای منشی بزک کرده وخوش برو روی  قبلی دخترکی رنگ پریده نشسته بود که مانتوی کهنه اش به تنش زار می زد.دورتادور سالن ادمهایی بی قرار در لباسهای چروکیده  به رنگهای تیره زیر نور مهتابی  نشسته بودند.

 

یادم رفته بود که در را ارام ببندم این بود که دیوارهای نازک لرزیدند و ادمها از جا پریدند.به خیابان امدم.کنار بزرگراهی که ماشینها با سرعت در رفت و امد بودند مردد ایستادم.باید برمی گشتم به خانه.اما راه خانه را فراموش کرده بودم.نه ،فراموش نکرده بودم.دست راست کنار مغازه ی نانوایی کوچه ای بود .باید وارد کوچه می شدم .اخرین کوچه ی فرعی اخرین در خانه ی ما بود.اما مشکل اینجا بود که کوچه و مغازه ی نان سنگکی  گم شده بودند .

پیرزنی کنار پیاده رو پشت دوک نخریسیش نشسته بود و تند تند نخ می ریسید.موهایش سپید سپید بود و پوستی ضخیم و چروکیده همچون تنه ی درختی کهنسال داشت .روی سرش خم شدم و پرسیدم :مادر جان یک مغازه ی نانوایی اینجا بود و یک کوچه که اولش درخت توت بزرگی بود .توی ان کوچه خانه ی ما بود.شما نمی دانید کجا بردندش؟پیرزن سرش را بلند نکرد.به گمانم کر بود یا در هیاهوی خیابان صدایم را نمی شنید.از او گذشتم .زنی در مانتوی سفیدرنگ  که کالسکه ی بچه ی فرسوده ای را می کشید از کنارم می گذشت.با عجله خودم را به او رساندم و پرسیدم ببخشید خانم شما نمی دانید نانوایی کجاست؟زن چشمهای وحشتزده اش را به من دوخت.چهره ای تکیده و رنگپریده داشت.لبهای ترک خورده اش لرزید.با وحشت خودش را عقب کشید و شروع به دویدن کرد.

اول ترسیدم.اما به خاطر اوردم که قرارداد را امضا کرده ام

توی پیاده رو سرگردان به راه افتادم.منتظر بودم که اتفاقی بیفتد.نشانه ای پیدا شود.اشنایی از راه برسد، یک نفر که راه خانه را بداند .از اولین چهارراه گذشتم .پیرمردی کنار خیابان لیف حمام می فروخت.مردم با عجله از کنار بساطش رد می شدند و او مراقب بود که زیر دست و پا نرود.جلو رفتم وپرسیدم ببخشید پدر جان یک کوچه ای همین دور و برها بود که بهش کوچه ی گل خشتی می گفتند.با چشمهای کوچکش به من نگاه می کرد.ادامه دام :اولش یک نانوایی بود و یک درخت توت .پیرمرد خم شد .دست توی کیسه ای که کنارش بود برد و لیف بزرگ رنگارنگی در اورد:هاه ،بیا اعلا ی اعلا .دو هزار تومان.فایده ای نداشت .از کنارش گذشتم.مردی بیخ گوشم زمزمه کرد"کوپن می خریم.کوپن .پرسیدم ببخشید اقا شما مال همین محله اید؟.مرد گفت کوپن قند کوپن شکر .چشمهای دریده ای داشت که مرا می ترساند.با عجله رد شدم در حالیکه صدایش همچنان بدرقه ام می کرد:کوپن ،کوپن قند .

دیگر شب شده بود.تابلوهای مغازه ها روشن شده بودند.چراغ راهنمایی می درخشید.ادمها انگار با سرعتی بیشتر به راه خود ادامه می دادند.خسته و کوفته بودم.می شد برگردم اما قراردادی را امضا کرده بودم.این بار به سراغ پلیس راهنمایی رفتم که دستکشهای سفیدی پوشیده بود .گفتم ببخشید سرکار یک کوچه ای بود به نام گل خشتی و اولش یک نانوایی و یک سبزی فروشی.پلیس با دقت گوش می کرد.ادامه دادم:هرچه دنبالش می گردم پیدایش نمی کنم.پلیس با چشمهای خسته اش نگاهم کرد .و ناگهان سوت زد و به میان خیابان دوید.

دو اتومبیل با هم تصادف کرده بودند.چشمم به دکه ی بلیت فروشی کنار خیابان افتاد.توی بلیت فروشی پیرمرد چاق فلجی روی صندلی لکنته ای نشسته بود ،چهره ای باد کرده و کبود داشت.به شیشه ی دکه اش تقه ای زدم:ببخشید اقا.سرش را بلند کرد .پیشانیش خیس عرق بود.برای نفس کشیدن به شدت تقلا می کرد.انگار ماهیی بود که روی خشکی افتاده باشد.پرسیدم:ببخشید کوچه ای بود به نام گل خشتی.دستش را به گوشه ای دراز کرد:انجا بغل ان نانوایی .ان درخت توت را می بینی؟با حیرت به مسیری که نشان می داد نگاه کردم.تازه از همان مسیر گذشته بودم  بی انکه نانوایی را دیده باشم.شاید ازدحام جمعیت مانع شده بود  بود که کوچه را ببینم.گفت صبر کن بابا جان.دستهایش را به کناره های دکه گرفت و پیکر بسیار سنگینش را روی زمین گذاشت و در همان حال در دکه را باز کرد.

 



ادامه مطلب...
ارسال توسط تارخ عسگري
 
تاريخ : شنبه هفتم فروردین 1389

"علامه علي اکبر دهخدا"گنجینه دار زبان و ادبیات فارسی


 

استاد علي اکبر دهخدا از خبره‌ترين و فعال‌ترين استادان ادبيات فارسي در روزگار معاصر بود که بزرگترين خدمت به زبان فارسي در اين دوران را انجام داد.

لغت‌نامه بزرگ دهخدا که در بيش از 50 جلد به چاپ رسيده است و شامل همه لغات زبان فارسي با معناي دقيق و اشعار و اطلاعاتي درباره آنهاست و کتاب امثال و حکم که شامل همه ضرب‌المثل‌ها و احاديث و حکمت‌ها در زبان فارسي است، خود به تنهايي نشان دهنده دانش و شخصيت علمي استاد دهخدا هستند.

دهخدا به غير از زبان فارسي به زبان هاي عربي و فرانسوي هم تسلط داشت.

دهخدا علاوه بر اين که دانشمند و محقق بزرگي بود، مبارز جدي و کوشايي نيز در انقلاب مشروطه محسوب مي‌شد. او مبارزه را نيز از راه نوشتن ادامه مي‌داد و مطالب خود عليه رژيم مستبد قاجار را در روزنامه «صوراسرافيل» که از روزنامه‌هاي پرفروش و مطرح آن زمان بود چاپ مي‌کرد.

لغت‌نامه که بزرگترين و مهمترين اثر دهخدا محسوب مي‌شود 45 تا 50 سال از وقت دهخدا را گرفت. يعني سال‌ها بيش از آنچه که حکيم ابوالقاسم فردوسي صرف شاهنامه خود کرد. لغت‌نامه فقط گنجينه‌اي گرانبها براي زبان فارسي است، بلکه معاني و تفسيرات و شروح تاريخي بسياري از کلمات عربي را نيز داراست.

علي اکبر دهخدا سال 1297 ه.ق ( 1257 خورشيدي) در تهران متولد شد. گر چه اجدادش قزويني بودند، ولي پدرش «خان بابا خان» که از ملاکان متوسط قزوين بود، پيش از ولادت وي از قزوين به تهران آمد و در اين شهر اقامت گزيد. ده ساله بود که پدرش فوت کرد و فردي به نام ميرزا يوسف خان قيم او شد. دو سال بعد ميرزا يوسف خان نيز در گذشت و اموال پدر دهخدا به فرزندان يوسف خان رسيد.

در آن زمان يکي از فضلاي عصر به نام شيخ غلامحسين بروجردي از دوستان خانوادگي دهخدا کار تدريس او را به عهده گرفت و دهخدا تحصيلات قديمه را نزد وي آموخت. وي مردي مجرد بود، و حجره اي در مدرسه حاج شيخ‌هادي (در خيابان شيخ‌هادي کنوني) داشت که در آن به تدريس زبان عربي و علوم ديني مشغول بود. استاد دهخدا غالباً اظهار مي‌کرد که هر چه دارد، در نتيجه تعليم آن بزرگ مرد بوده است. بعدها که مدرسه سياسي در تهران افتتاح شد، دهخدا در آن مدرسه مشغول تحصيل شد و با مباني علوم جديد و زبان فرانسه آشنا شد.معلم ادبيات فارسي آن مدرسه محمد حسين فروغي، موسس روزنامه «تربيت» و پدر ذکاء‌الملک فروغي بود که گاهي اوقات، تدريس کلاس ادبيات را به عهده دهخدا مي‌گذاشت. چون منزل دهخدا در جوار منزل مرحوم آيت الله حاج شيخ‌هادي نجم آبادي بود؛ وي از اين حسن جوار استفاده کامل مي‌برد و با وجود صغر سن مانند اشخاص سالخورده از محضر آن بزگوار بهره‌مند مي‌گشت. در همين ايام به تحصيل زبان فرانسه پرداخت و پس از درس خواندن در آن مدرسه، به خدمت وزارت امور خارجه در آمد. سال 1281 شمسي هنگامي که 24 سال داشت، معاون الدوله غفاري که به وزير مختاري ايران در کشورهاي بالکان منصوب شده بود، دهخدا را با خود به اروپا برد و استاد حدود دو سال و نيم در اروپا و بيشتر در وين پايتخت اتريش اقامت داشت. وي در آنجا فراگيري زبان فرانسه و معلومات جديد را تکميل کرد.

مراجعت دهخدا به ايران مقارن با آغاز دوران مشروطيت بود. حدود سال 1325 هجري قمري (نهم خرداد 1286 هجري شمسي) با همکاري مرحوم جهانگيرخان و مرحوم قاسم خان، روزنامه «صوراسرافيل» را منتشر کرد. اين روزنامه از جرايد معروف و مهم صدر مشروطيت بود. جذاب‌ترين قسمت آن روزنامه ستون فکاهي بود که با عنوان «چرند و پرند» به قلم استاد و با امضاي «دخو» نوشته مي‌شد. سبک نگارش آن در ادبيات فارسي بي‌سابقه بود و مکتب جديدي را در عالم روزنامه‌نگاري ايران و نثر معاصر پديد آورد. وي مطالب انتقادي و سياسي را با روش فکاهي طي مقالات خود در آن زمان منتشر مي‌کرد. پس از تعطيلي مجلس شوراي ملي در دوره محمد علي شاه، آزاديخواهان ناچار از کشور خارج شدند. دهخدا نيز به استانبول و از آنجا به اروپا رفت.

وي در پاريس با علامه قزويني معاشر بود. سپس به سوئيس رفت و در «ايوردن» سوئيس نيز سه شماره از «صوراسرافيل» را به کمک ميرزا ابوالحسن خان پيرنيا (معاضد الدوله) منتشر کرد. آنگاه دوباره به استانبول رفت و در سال 1327 هجري قمري با مساعدت جمعي از ايرانيان مقيم ترکيه، روزنامه «سروش» را به زبان فارسي منتشرکرد.

در دوران جنگ جهاني اول ـ که از سال 1914 تا 1918 ميلادي به طول انجاميد ـ دهخدا در يکي از روستاهاي چهارمحال بختياري منزوي بود و پس از جنگ به تهران باز گشت؛ از کارهاي سياسي کناره گرفت و به خدمات علمي و ادبي و فرهنگي مشغول شد. مدتي رياست دفتر وزارت معارف، رياست تفتيش وزارت عدليه، رياست مدرسه علوم سياسي و سپس رياست مدرسه عالي حقوق و علوم سياسي تهران به او محول شد، تا اين که سه چهار روز قبل از شهريور 1320 و خلع سلطنت رضاخان، از رياست آنجا معزول شد و از آن زمان تا پايان حياتش بيشتر به مطالعه و تحقيق و تحرير مصنفات گرانبهاي خويش مشغول بود.

دهخدا گاه براي تفنن، شعر نيز مي‌سرود؛ اما شاعري حرفه اصلي او نبود. منظومه‌هاي معدودي از او توسط دکتر محمد معين گردآوري شده است.

دکتر محمد معين، اشعار دهخدا را به دو دسته تقسيم مي‌کند که عبارتست از:نخست،اشعاري که به سبک متقدمان سروده است و بعضي از آنها داراي جزالت (فصاحت) و استحکامي است که تشخيص آنها از گفته‌هاي شعراي قديم دشوار مي‌نمايد.دوم: اشعاري است که در آنها تجدد ادبي به کار رفته است. بسياري از اديبان معاصر، مسمط «يادآر ز شمع مرده ياد آر» دهخدا را نخستين نمونه شعر نو به شمار مي‌آورند. دهخدا شعر «ياد آر ز شمع مرده ياد آر» را در يادبود ميرزا جهانگير خان شيرازي، مدير روزنامه «صوراسرافيل» سرود.

اي مرغ سحر، چو اين شب تار

بگذاشت ز سر سياهکاري

و ز نفخه روح بخش اسحار



ادامه مطلب...
ارسال توسط تارخ عسگري
 
تاريخ : سه شنبه چهارم اسفند 1388
دیکنز . چارلز

دیکنز‏، چارلز Dickens, Charles رمان‌نویس انگلیسی (1812-1870) پدر چارلز از خانواده متوسط و کم‌درآمد و خودش کارمند کارپردازی اداره کشتیرانی و مردی خوشگذران و بی‌خیال بود. کودکی چارلز مانند کودکی قهرمانان آثارش در مشقت و رنج و ناکامی گذشت. خانواده بر اثر شغل پدر ابتدا در لندن، سپس در چتم Chatham اقامت گزید. خوش‌نشینی پدر او را بر آن داشت که در این شهر، در خانه زیبایی مستقر شود، جایی که اولین خاطرات "دیوید کاپرفیلد" قهرمان یکی از داستانهای دیکنز به آن ارتباط می‌یابد. چارلز کودکی خیال‌پرور و رنجور بود و قصه‌های فراوان و وحشت‌انگیزی که دایه برایش نقل می‌کرد، به ذهن او حوادث گوناگونی را القا می‌کرد که زمینه عناصر هراسناک داستانهای آینده‌اش می‌گردید. در انبار خانه کتابهایی برای خواندن یافت و با آثار سروانتس و فیلدینگ و کتاب هزار و یک شب آشنا شد ونه تنها این آثار را می‌خواند، بلکه در تصور خود، همه قهرمانان کتاب را به نمایش درمی‌آورد و آنان را در گوشه و کنار چشم‌اندازهای اطراف خود جای می‌داد، نتیجه آن شد که بسیار زود در وجود دیکنز رمان‌نویس و هنرپیشه‌ای بالفطره نمایان گشت. دیوید کاپرفیلد توانسته است تا این حد از نزدیک حوادث واقعی و تکان دهنده زندگی کودک بینوایی را تجسم بخشد. دیوید کاپرفیلد شاهکار دیکنز است و به طور کامل محاسن و معایب او را در پرده نقاشی ستایش‌انگیزی ترسیم می‌کند. داستان "خانه غمزده" Bleak House (1853) هجو تند و نیرومندی است از اشتباهات قضایی و مخارج گزاف و خانه خراب‌کن دادگاهها که به ورشکستگی و مرگ قهرمان کتاب و عده دیگری از اشخاص داستان منجر می‌گردد. دیکنز از طرفی انسانی دموکرات به شمار می‌آمد و از طرفی تحت تأثیر عقاید خرافی طبقه خویش قرار داشت. این تضادها سرچشمه رمان "روزگار سختی" Hard Times (1854) گشت که وضع دشوار کارگران و ارتباط آنان با کارفرمایان و رفتار غیرانسانی را که مولود زندگی صنعتی است، پیش چشم می‌گذارد. در 1855 دختری که روزی عشق دیکنز را در جوانی به علت فقر و بینوایی رد کرده بود، بار دیگر در زندگی او ظاهر می‌شود، به او نامه می‌نویسد و دیکنز با او قرار ملاقات می‌گذارد، اما از دیدن زنی چاق و اطواری که جای آن دختر زیبا و دلفریب را گرفته بود، سرخورده می‌شود و از این دیدار مسخره‌آمیز برای نوشتن کتاب "دوریت کوچولو" Little Dorrit مایه می‌گیرد. این کتاب (1857) مانند معمول بر زمینه کشمکشی روانی و اجتماعی قرار داشت، همچنین مبارزه‌ای را بر ضد عوامل مخرب دموکراسی و ویران‌کننده مذهب و امور دیگر نشان می‌داد. در 1857 دیکنز به هنرپیشه جوانی برخورد به نام "الین ترنان" Ellen Ternan و چنان عشقی از او در دل گرفت که از رعایت آداب و رسوم چشم پوشید، از همسرش با ده فرزند جدا شد و با الین که در واقع علاقه‌ای به او نداشت، زندگی مشترکی پیش گرفت و از بی‌وفایی او رنج بسیار برد. این رنج در کتاب "آرزوهای بزرگ" Great Expectations در سه جلد (1861) و "دوست مشترک ما" Our Mutuel Friend (1865) منعکس می‌شود که نمودار خطوط برجسته و تازه‌ای از عواطف و ارتباط نویسنده با زن است. دوست مشترک ما آخرین اثر کامل دیکنز است. پس از آن فعالیت شگرف و چرخ گردنده وجود او ناگهان از کار بازایستاد و به صورت دیگری خودنمایی کرد. به نوبت این مجله یا آن مجله را اداره می‌کرد. کتاب "اسرار ادوین درود" The Mystery of Edwin Drood در 1870 نوشته شد که به سبب مرگ نویسنده ناتمام ماند.



ادامه مطلب...
ارسال توسط تارخ عسگري

عکس

دانلود